بیمار به پزشک گفت: دکتر، ترس بر من غلبه کرده. ترس تمام لذتها را از من گرفته.
پزشک گفت: در مطب من موشی است که کتابهای مرا می جود . اگر درمانده ی این موش بشوم از نظرم پنهان میشود و جز شکار موش، در زندگی ام کاری نمی کنم. به جای آن،بهترین کتاب هایم را جای مطمئنی گذاشته ام و به او اجازه می دهم برخی از کتاب های دیگرم را بجود.
بدین ترتیب،او همچنان موش می ماند و هیولا نمی شود. از چند چیز بترس،و تمام ترس ات را بر آن چند چیز معطوف کن...
بدین ترتیب می توانی در رویارویی با مسائل مهمتر ، شجاع باشی...
گندم
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:25  توسط گندم
|
یادم رفت بگم هر مطلبی توی این وبلاگ می بینین از کتابهای مکتوب و دومین مکتوب اثر بی نظیر
پائولو کوئلیو استخراج شدن.
گندم
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:34  توسط گندم
|
استاد می گوید: دیدگانت را ببند.و یا حتی با دیدگان گشوده گروهی از پرندگان را در پرواز تصور کن. اکنون بگو چند پرنده دیدی؟ پنچ؟ یازده؟ شانزده پرنده؟
پاسخ هرچه باشد_ و گفتن این که چند پرنده دیده شده بسیار دشوار است_ در این تجربه کوچک یک چیز کاملا آشکار می شود. می توان گروهی از پرندگان را تصور کرد اما تعیین تعداد پرندگان آن گروه از اختیار آدمی خارج است.هرچه هم که آن صحنه واضح و مشخص و دقیق باشد. باید پاسخی به این پرسش وجود داشته باشد:
_ چه کسی تعداد پرندگانی را که در آن صحنه ظاهر شدند تعیین می کرد؟
آن شخص تو نبوده ای!!!
گندم
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:46  توسط گندم
|
در روز های داغ تابستون منتظر مطالب داغ باشید
گندم
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:29  توسط گندم
|
به کرم سبز بیندیش.بیشتر زندگی اش را روی زمین می گذراند. به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است. می اندیشد: من منفور ترین موجوداتم.زشت و کریه و محکوم به خزیدن روی زمین
اما یک روز مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند.کرم یکه می خورد... پیش از آن هرگز پیله ای نساخته. گمان می کند باید گور خود را بسازد. و آماده مرگ می شود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است. به خدا شکوه می بردخدایا درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم اندک چیزی را هم که دارم از من می گیری
خود را نومیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند. چند روز بعد درمی یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. می تواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. پس از معنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده می شود...
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:8  توسط گندم
|
سلام. سلامی به گرمی خورشید و به مهربونی دلهای پاکتون.
این وبلاگ یکی از بی نظیر ترین وبلاگ های دنیاست.
به وبلاگ من خوش اومدید.
یک نکته: اگر میخواین از مطالب این وبلاگ در وبلاگ خودتون استفاده کنید حتما نظر بدید تا یکی از پیوند های من بشید.
با تشکر گندم
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 21:53  توسط گندم
|